به نام خدا این وب نوشت به منظور هر چه نزدیکتر کردن ایرانیان در هر کجای این سیاره خاکی است. با نظرات خود ما را یاری نمایید.
این وبلاگ به IRANANCY.COM منتقل شد.
حدود 200 سال پيش دكتر هانمن علم جديدي را در پزشكي بنيان گذاشت. او درمان بيمار را يك هنر ميدانست و به اين هنر نام هوميوپاتي داده بود. هوميوپاتي مانند قانون جاذبه عمومي، انرژي مغناطيسي و بسياري از قوانين ديگر كه به مرور كشف شدند و مورد استفاده قرار گرفتند براساس قوانين طبيعت پايهگذاري شده است و قوانيني دارد كه براي هميشه ثابت خواهند ماند. يادگيري قوانين اصلي هوميوپاتي و بكارگيري مداوم آنها هنگام درمان، هوميوپات را با تجربه ميكند. همانطور كه هانمن ميگويد: «از من ياد بگير، اما دقيقاً ياد بگير» كسي كه به قوانين هوميوپاتي توجه نكند موفقيتي نخواهد داشت و به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. تعريف هوميوپاتي: «هوميوپاتي عبارت از يك روش درماني است كه در بالين بيمار از قانون شباهت استفاده ميكند و مواد دارويي يا مواد طبيعي، گياهي يا معدني را به مقدار بسيار اندك براي تحريك سيستم دفاعي بدن بكار ميگيرد.» واژه هوميوپاتي از دو لغت يوناني تشكيل شده است: Homois به معني شبيه و Pathos به معني درد يا بيماري به عبارت ديگر ميتوان آن را «درد همانند» ترجمه كرد. يعني عاملي كه ميتواند در فرد سالم بيماري ايجاد كند براي درمان فرد بيماري كه علائم بيماري او شبيه علائمي است كه آن عامل ايجاد ميكند، استفاده ميشود. اين مفهوم از زمان بقراط پديد آمد اما ساموئل هانمن كه مبتكر هوميوپاتي به شكل يك نظريه امروزي است، اين مفهوم را به شكل سيستمي درماني تكميل كرد. و براي اين كار فرضيهاي درباره سلامت و بيماري ارائه داد كه كاملاً با تفكر پزشكي روزگار خود او و روزگار ما (كه معمولاً آلوپاتي[1] ناميده ميشود) در تضاد بود. هانمن به جاي تجويز دارويي كه با علائم بيماري مبارزه و آنها را سركوب كند طرفدار استفاده از موادي بود كه با بدن دست به يكي شده و از طريق تحريك بدن به فعاليت شديدتر آن را تشويق به بيرون كردن عامل بيماريزا و از بين بردن علائم ميكرد و اين همان اساس هوميوپاتي يا مشابه درماني است. به عنوان مثال، براي درمان نوعي سرماخوردگي معمولاً پياز ميخوريم. خاصيت پياز اين است كه باعث جاري شدن آب بيني و اشك از چشم ميشود. اين حالات را هنگام خرد كردن پياز هم مشاهده ميكنيم كه امري طبيعي است پياز در دفع مايعات زائد ناشي از سرماخوردگي مؤثر است. به اين صورت كه بدن را در مقابل اين ويروس تحريك ميكند. اثر پياز بر خلاف برخي داروهاي شيميايي است كه ترشح مخاط بيني را خشك ميكنند و در حقيقت مانع از واكنش طبيعي بدن ميشوند. پياز بدن را تحريك ميكند كه خود شروع به درمان خود كند يعني ما واكنشي را كه بدن بطور معمولي از خود نشان ميدهد تقويت ميكند. تفاوت هوميوپاتي و پزشكي متعارف: پزشكي نوين بدن انسان را همچون شيئي ميبيند كه مدام در محاصره باكتريها و ويروسهاي دشمن است و به همين دليل كار بسياري از درمانهاي دارويي و جستجوي «گلولهاي جادويي است كه ميكروب متجاوز را بكشد. برخلاف هوميوپاتي كه ميكوشد براي چيرگي بر آلودگي بدن مكانيسم دفعاي خود بدن را برانگيزد و ياري دهد، كار پزشكي رايج است اين است كه ارگانيسم را شناسايي كند و با تجويز داروي مناسب آن را از بين ببرد. در روش درمان هوميوپاتي نه تنها با آثار و نشانههاي بيماري بلكه با خود بيماري و مولد آن مبارزه ميشود. در حالي كه امروزه در علم پزشكي متعارف و مرسوم به ناچار فقط به نشانه بيماري مبارزه ميشود و روشهاي درمان فقط اين نشانهها را هدف قرار ميدهد و سعي ميكند هر چه سريعتر واكنشهاي بدن را خنثي كند. اما واكنش فردي هر بيمار و مولدهاي بيماري كه اين نشانهها را برميانگيزد محك و معيار تشخيص داروهاي هوميوپاتي هستند. سرشت داروهايي كه در پزشكي رايج استفاده ميشود نيز كاملاً با داروهاي هوميوپاتي متفاوت است. همانگونه كه پيشتر نيز اشاره شدن داروهاي هوميوپاتي به اين دليل انتخاب ميشوند كه اثر آنها بر بدن انسان شبيه مكانيسم دفاعي خود بدن انسان است بنابراين اين داروها بدن را قادر ميسازند به شكلي مؤثرتر با محرك بيماري مبارزه كنند. داروهاي رايج يا آلوپاتيك بر مبنايي كاملاً متفاوت عمل ميكنند چون مبناي انتخاب آنها مقابله با بيماري از طريق ايجاد اثر بر ضد آن است. از نمونههاي روزمره اين داروها ميتوان ضداسيدهاي رقيقكننده اسيد بيش از حد معده، ميلينهاي از بين برنده يبوست و ضدالتهابهاي فرونشاننده عفونتها را نام برد. چون چنين داروهايي با علائم بيماري مقابله ميكنند بيمار اغلب ناچار است مصرف دارو را مدتي طولاني ادامه دهد تا علائم بيماري تحت كنترل درآيد. روشن هوميوپاتي بر مبناي كمك به بدن است تا بهتر كار كند و خودش بتواند بر علائم بيماري چيره شود و آن را دفع كند. در نتيجه هدف هوميوپاتي برقراري تعادلي بلندمدت در بدن است تا بدن نيازي به دخالت دارويي نداشته باشد مگر اينكه دوباره تحت تأثير يك از تنش از پا درآيد. چون در تشخيصهاي پزشكي رايج براي انتخاب داروي مناسب متأسفانه بر علائم معمول بيماري بسيار تأكيد ميشود خود فرد به آساني در هنگام تشخيص بيماري ناديده گرفته ميشود. در نتيجه كساني كه بيمارند اغلب احساس ميكنند پروندهاي متحرك از بيماري خويشاند و مجموعه آزمايشهايي كه روي بيمار انجام ميشود اغلب اين احساس را در او تشديد ميكند. چون پزشكي رايج سلامت عدم وجود بيماري ميداند و نه دستيابي به بدني سالم و متوازن، مردم اغلب براي هر ناخوشي كوچكي به دارو روي ميآورند. و دليل آن اين است كه پزشكان اين نگاه را از دست دادهاند كه بدن انسان يك هستي است كه خودش مكانيسم دفاعي دارد و در هنگام سلامت خودش ميتواند با بيماريهاي گذرا مبارزه كند. كارهاي معقول و ياريبخشي چون خوردن مايعات زياد، غذاهاي سبك و زودهضم، دوري از محيطهاي بسيار گرم يا سرد و چند روز استراحت، به بدن در مبارزهاي كه با آلودگي در پيش دارد كمك ميكند. متأسفانه بسياري از ما انتظار داريم قرصي جادويي ما را از شر تمام علائم ناخوشايند بيماري آزاد كند و پيامهاي بدنمان را ناديده ميگيريم كه به ما ميگويد بايد چند روزي با آن كنار بياييم. هنگامي كه هوميوپاتي به شكلي مؤثر به كار رود جلوي بروز علائم سرماخوردگي معمولي را نميگيرد بلكه در مراحل گوناگون بيماري به بدن ياري ميكند تا آلودگي زودتر از بدن بيرون رود و كمترين عوارض را داشته باشد. چون هوميوپاتي بدن را در مبارزه او ياري ميدهد هر كاري كه به اين تلاش كمك كند به درمان هوميوپاتي كمك خواهد كرد. به همين دليل است كه به كارهايي كه افزون بر تجويز داروهاي هوميوپاتي ميشود بسيار تأكيد ميگردد. انتخاب داروهاي هوميوپاتي بر مبناي تطبيق تصوير علائم بيماري در فرد با داروي هوميوپاتي است از اين رو هر تغييري كه از ابتداي بيماري در فرد ايجاد شده است بايد يادداشت شود. اين تغييرات فقط محدود به علائم جسمي نيست بلكه هر تغيير عاطفي را كه از آغاز بيماري آشكار شده است را نيز در برميگيرد. آلودگيهايي است كه پزشكي رايج در درمان دارويي آنها بسيار ناتوان است چون عامل دارويي مبارزه با آنها درست نشده است. بطور كلي به جز چند استثناء بسياري از عوامل ضدويروس به اندازه آنتيبيوتيكها استفاده گسترده ندارند در حالي كه در رهيافت هوميوپاتي چون نقطه آغاز بر پايهاي كاملاً متفاوت يعني تشويق توانايي بدن به چيرگي بر آلودگي قرار دارد اهميت ندارد كه آلودگي منشأ باكتريايي دارد يا ويروسي پس بايد براي استفاده مناسب از هوميوپاتي در درمان بيماريهاي عفوني، محدوديتها كمتر است. قانون تشابه: قانون شباهتها يا The law of similars عبارتست از طبقهبندي حالت فيزيولوژيكي چيزهايي كه پيش از اين در 25 قرن پيش توسط بقراط و شاگردانش مورد مشاهده قرار گرفته است. حتي در آن زمان وجود تشابه ميان تأثير توكسيكولوژيك يك ماده و تأثير درماني آن مورد معاينه قرار گرفته بود. بقراط به زبان سربسته و مبهم عصر خود ميگويد: «چكميزكي كه نيست، درمان ميكند چكميزكي كه هست» و يا به زبان عاميانهتر «چيزهاي مشابهي كه بيماري خاصي بوجود ميآورند موجب درمان همان بيماري ميشوند.» در قرون بعدي ساير پزشكان نيز مشاهدات مشابهي داشتند ولي هيچ يك به نتايج علمي دست نيافتند. تا اينكه در اواخر قرن هيجدهم ساموئل هانمن (همانطور كه قبلاً گفته شد) اين مسأله را بيشتر مورد بررسي قرار داد و چنين نتيجه گرفت كه: «به نظر ميرسد داروها ميتوانند نشانههاي مشابه يا نشانههايي را كه بوجود ميآورند درمان كنند.» ولي اين نظريه فقط زماني صحيح است كه مواد مورد استفاده به مقدار اندك يا بسيار كم مورد استفاده قرار گيرند. بنابراين هانمن با بررسي و انجام تجربيات وسيع مشاهده كرد فرضيهاي كه در ابتدا پيشنهاد كرده بود كاملاً صادق است به اين ترتيب اين فرضيه ديگر فرض نبود بلكه صرفاً قانوني طبيعي به شمار ميآمد. يك قانون كلي بيولوژيك موسوم به قانون تشابه كه ميتوان آن را به سه بخش تقسيم نمود: بخش اول: همه موادي كه از فارماكولوژيك فعال هستند در صورتي كه توسط افراد سالم مصرف شوند يك دسته نشانههاي خاص آن ماده ايجاد ميكنند (اين مطلب نتيجه تجارب هانمن در افراد طبيعي بود.) بخش دوم: در همه بيماران يكدسته نشانههاي بيماري بوجود ميآيد كه از اختصاصات آن بيماري است. اين نشانههاي بيماران را ميتوان ناشي از «تغييرات حاصل از روش احساس يا رفتار بيمار» دانست كه به علت بيماري بوجود آمده است. بخش سوم: علاج بيماري يا Cure با ناپديد شدن همه نشانههاي بيماري مشخص ميشود حاصل تجويز اندك يا بسيار كم موادي است كه نشانههاي تجربي بوجود آمده از مصرف آنها توسط افراد سالم مشابه نشانههايي است كه در بيماران ظاهر ميگردد. براساس قانون تشابه در هوميوپاتي حتي از زهرهاي مختلف مثل زهر زنبور عسل نيز براي ساختن دارو استفاده ميشود. اما چون اين داروها به مقدار بسيار كم و به صورت دقيق شده تهيه ميشوند اثر جانبي ندارند و به همين دليل هوميوپاتي يك درمان بيخطر شناخته شده است و در كشورهايي چون آمريكا و آلمان اين داروها حتي بدون نسخه به بيمار ميدهند. قوانين اساسي تهيه واكسن و تهيه داروهاي هوميوپاتي نيز موارد مشتركي با هم دارند كه مهمترين آنها قانون شباهتهاست. از طريق واكسن مقدار ضعيف و كمي از مولد بيماري را به شخص تزريق ميكنند تا سيستم دفاعي بدن او در مقابل بيماري مذكور مصون بماند يا اينكه مقاومت بيشتري داشته باشد. در پزشكي عمومي هم ديده ميشود كه به عنوان مثال براي درمان آلرژي مادهاي را كه ايجاد حساسيت ميكند به مقدار خيلي ضعيف وارد بدن بيمار ميكنند تا به تدريج در مقابل آن واكنش نشان دهد. و اينها همه براساس قانون تشابه است. همچنين اين قانون به ما كمك ميكند تا حساسيتهاي فردي را در مورد هر شخص كشف كنيم. به عنوان مثال يك نوع حشره در مقابل فرومونه كه نوعي هورمون جنسي است حساسيت دارد در حالي كه حشرات ديگر هيچ نوع واكنشي نشان نميدهند. «روش درمان در هوميوپاتي واكنشي است» اگر با دقت به اين مسأله نظر بيفكنيم درمييابيم كه پزشكي سنتي نيز غالباً از قانون شباهتا استفاده ميكند. به عنوان مثال جيوه و املاح آن از نظر سمشناسي موجب اليگوري و آنوري ميشوند. تا همين چند سال پيش نيز در درمان اليگوري يا آنوري با منشأ غيرجيوهاي از ديورتيكهاي جيوهاي استفاده ميشد. مثال ديگر ديژيتال يا digitalis است كه از نظر سمشناسي موجب پيدايش ضربانهاي سريع و نامنظم قلب ميشود و بهترين مورد مصرف سنتي ديژيتال در آريتمي فيبريلاسيون دهليزي است. كه در اين حالت قلب بطور نامنظم و سريع منقبض ميشود. امتين emetine نيز سمي است كه موجب بروز اسهال و زخمهايي شبيه به زخمهاي اسهال آميبي ميشود. حتي امروزه نيز به مقادير بسيار كمتر از مقدار آسيبكش آن (در غير اينصورت براي انسان سمي خواهد بود) اين دارو بهترين داروي درمان است. امتين با تحريك مكانيسمهاي دفاعي خودانگيخته بدن اعمال اثر ميكند. واكسيناسيون آبله نيز تصويري از قانون شباهتهاست زيرا واكسن تقليح شده به انسان (همانطور كه قبلاً نيز توضيح داده شد) موجب بروز ضايعاتي ميشود كه مشابه ضايعات ناشي از آبله است ولي علت بروز آن متفاوت ميباشد. بنابراين قانون شتابه يك قانون عمومي بيولوژيك است و تنها عامل طبيعي است كه در طب سنتي از آن استفاده ميشود. در اين زمينه تنها اختلاف با درمان هوميوپاتيك آن است كه پزشك هوميوپات هميشه از اين قانون استفاده ميكند. نخستين مسأله كه هنگام بررسي و مطالعه هوميوپاتي بايد در نظر داشت اين است كه «اصل بنيادين هوميوپاتي عبارت از قانون تشابه است.» كه براي بكارگيري اين قانون در درمانشناسي هوميوپاتي لازم است با تأثير مواد دارويي فعال مختلف بر بردن انسان سالم آشنايي كامل داشته باشيم و اين مسأله همان چيزي است كه به نام بيماريزايي يا تأييد يك ماده شناخته ميشود. انرژي حياتي براي اينكه راديو، تلويزيون يا يك كامپيوتر كار كند شرط اصلي و كلي اوليه وجود دارد كه بدون آن اين وسايل غيرقابل استفادهاند و آن جريان الكتريسيته يا همان برق است. بدن هم براي اينكه بتواند بازدهي داشته باشد شبيه دستگاه برقي است از آن هم بايد يك جريان نيرو بگذرد وگرنه مرده است. اين نيروها تمام مسئوليتها و اعمال اعضاء را انجامپذير و هماهنگ ميكند. هانمن به اين انرژي «نيروي حياتي» يا «اصل زندگي» ميگويد كه بدون آن هيچ انسان يا حيواني نميتواند زنده باشد و بدون اين انرژي يا نيرو هوميوپاتي نيز مفهومي ندارد. شخص معالج ميتواند روي اين نيرو تأثير بگذارد، نيروي از تعادل خارج شده را متعادل و كمبود آن را جبران كند و اين اساس كار يك هوميوپات است. مطالب طبي و روش هوميوپاتي: مطالب طبي يا ماتريامديكاي هوميوپاتي از مجموعه كل آشنايي به بيماريزايي تركيب يافته است. از جنبه نظري بيماريزايي يك ماده شامل تمام نشانههايي است كه آن ماده در انسان سالم بوجود ميآورد. اين نشانهها از موارد زير حاصل ميشوند: 1- سمشناسي: كه ممكن است حاد يا مزمن، ارادي، تصادفي يا حرفهاي باشد. 2- تجربه بيماريزايي واقعي: تجربه با مقادير متفاوت غيرسمي در افراد سنين مختلف و هر دو جنس انجام ميشود. كه اصولاً انجام اين نوع تجربه موجب بروز نشانههاي كاركردي يا عمومي و تغييرات احتمالي در رفتار عمومي ميگردد. مطالب ماتريامديكا عبارت از مجموعه نشانههاست يعني «تغيير در طريق احساس و عمل» افراد طبيعي اين تغييرات عبارتست از نشانههاي موضعي، عمومي كاركردي يا رفتاري حاصل از موادي كه از نظر داروشناسي فعال هستند. نشانههاي هوميوپاتي [2]: نشانهشناسي هوميوپاتي به عنوان نشانهشناسي وسيع واكنشي افراد تعريف و توجيه شده است كه هر كدام يك تماميت جداناپذير، يك واحد روانتني و يك واحد بيولوژيك بشمار ميآيند. در حالي كه نشانهشناسي كلاسيك آن دسته نشانههاي مشترك در بيماريهاي مختلف را گرد هم آورده و دستهبندي ميكند (حالت تهوع، استفراغ، سردرد و ...) موضوع نشانهشناسي هوميوپاتيك بر تغييرات اختصاصي و نشيب و فرازهاي فردي ويژه هر بيمار براي هر نشانه متمركز است. نشانهها را برحسب كاهش اهميت به صورت زير طبقهبندي ميكنند. 1- نشانههاي اتيولوژي 2- نشانههاي روحي 3- مداليتهها 4- نشانههاي عمومي و ريختشناسي 5- نشانههاي موضعي 1- نشانههاي اتيولوژيك: تحقيق در باب علت نشانهها بااهميت است در صورت امكان آشنايي با علت اصلي بيماري اهميت دارد زير اين علت اولي عاملي است كه تمام رويه مكانيسم دفاعي را به حركت واميدارد. اين مسأله به ويژه در موارد بيماريهاي مزمن داراي ارزش و اهميتي خاص است. طب كلاسيك نيز به سهولت با يافتن يك علت منحصر به فرد مثل عفونت و جدا كردن مصنوعي آن از آنچه كه سيله[3] «كهكشان پاتوژنيك حوادث» مينامد ارضا ميشود. زيرا وجود اين عوامل به استفاده از عوامل درمانكننده بيماري منتهي ميشود. به هر حال هوميوپاتي با موارد زير نيز اهميت قائل است. (I تأثيرات مهم روانزا: - عواقب شوك، ترس و خبرهاي بد - عواقب آشفتگيهاي شديد عاطفي - حسادت - خشم فرو خورده (II تأثيرات آب و هوايي: - عواقب رطوبت - نتايج حاصل از سرماي خشك (III تأثيرات سمي يا غذايي: - الكليسم - مرض جوع (IV تروما (V تأثير بيماريهاي ارثي يا اكتسابي كه زمينه و حالت واكنش بيمار نسبت به نابسامانيهاي مزمن را مشخص ميكند. 2- نشانههاي روحي: اين اصطلاح معمولاً در طب هوميوپاتي مورد استفاده است. براي پرهيز از هر نوع اشتباه با روانپزشكي يا روانكاوي بهتر است اصطلاح نشانههاي عصبي يا رفتار عمومي را مورد استفاده قرار دهيم. بايد براي اين نشانهها بالاترين ارزش و اهميت را قائل شد به شرط آنكه اين نشانهها روشن، ويژگي خاص يا مداليته مربوط به خود را داشته باشند و به شرط آنكه در طول جريان بيماري بوجود آمده باشند و بيمار در حال حاضر نيز از آنها در رنج باشد. اين نشانهها را نبايد از دست داد زيرا تنها مورد براي شرح ويژگيهاي بيماران است و تغييرات واكنشي تطبيق نميكند. فقط آن دسته نشانههايي كه بطور مستقيم و در بالين بيمار قابل مشاهدهاند يعني تغييراتي كه در رفتار ديده ميشوند و بدون هيچ نوعي تغيير ذهني در حيوانات تجربي هم مشاهده ميگردند بايد مورد توجه قرار گيرند. بنابراين بايد ميان نشانههاي منش و نشانههاي عقلاني اختلاف قائل شد: (I نشانههاي منش: كه منعكسكننده تغيير در حساسيت عاطفي بيمار در زمينه روابطش با ساير افراد است كه مهمترين نشانهها به شمار ميآيند: - بيآرامي و بدخويي - انفجار خشم - عدم تحمل مخالفت - كمرويي، ملايمت، نياز به مهر و دلداري - بيتفاوتي - نياز به توجه - حسادت پرخاشگرانه - يافتن همدل (II نشانههاي عقلاني (اداركي): در مرحله بعدي هستن كه شامل: - نابسامانيهاي حافظه - تصورات وسواسي و ... هستند. 3- مداليتهها: بنابر تعريف، مداليته عبارت از نشانه نيست بلكه صرفاً يك كيفيت فردي است. به وسيله مداليته تغيير نشانه يا در مجموع حالت بيمار را به سمت بهبودي يا وخامت ميتوان شرح داد. مداليته يا شدت و ضعف هميشه از ويژگي خاصي برخوردار است. مداليتههاي موجود به قرار زير هستند. (I مداليتههاي مربوط به ضرب آهنگ: اين مداليتهها از نظر آنكه به پزشك كمك ميكنند تا داروي مناسب را انتخاب كند بسيار بااهميت هستند. (II مداليتههاي محيطي: بويژه شرايط جوي و آب و هوايي بسيار با ارزش هستند. (III مداليتههاي وضعيت: مانند تأثير حذفها - تأثير خواب، تأثير دورههاي قاعدگي و ... (IV مداليتههاي روحي: مانند عزاداري، مغايرت و تناقض. 4- نشانههاي عمومي: لازم است ميان نشانههاي عمومي عيني و ذهني تفاوت قائل شويم: (I نشانههاي عمومي ذهني: اين نشانهها را بايد با دقت مانند هر پديده ذهني مورد بررسي قرارداد به استثناي مواردي كه روشن بوده و به صورت آشكار بيان شوند: - درد: را در صورتي كه با مداليته صحيح بيان شود بايد مورد توجه قرار داد. هرگز خود را در پيچ و خم نشيب و فراز مجموعه خيالي خود محدود نكنيد. - نابسامانيهاي حساسيت حسي. - خستگي: در صورتي كه داراي مداليته مشخص باشد از نشانهها مهم است. - نفرت يا علاقه نسبت به غذا: نشانه وجود نگرش خودانگيخته و فردي است. - نابسامانيهاي خواب (II نشانههاي عمومي عيني: اين نشانهها نسبت به نشانههاي پيشين از اين جهت برتري دارند كه با مشاهده بيمار حاصل ميشوند: - تغيير در ترشح عرق، ترشحات يا دفع: ضمن گرفتاري به نابساماني حاد يا مزمن نشانه بعضي داروهاست. - نشانههاي عمومي نسخ شناسي يا ريختشناسي: از آن جهت اهميت دارند كه بلافاصله آشكار ميشوند اين نشانهها را ميتوان در بالين بيمار مشاهده كرده اندازهگيري نمود و بدون هيچ بحث يا تعبير شخصي عكسبرداري كرد. اين نشانهها برآيندهاي واقعي توارث آسيبشناسي نسلها به شمار ميآيند و هنگامي كه به وضوح موجود باشند حدس وجود استعدادهاي سرشتي حساسيت نسبت به يك يا چند داروي اساسيتر را به وجود ميآورند. 5- نشانههاي موضعي: اين نشانهها در تشخيص بيماري نقش اوليه دارند. زيرا ممكن است علامت اصلي سندرم كاركردي يك نابساماني همراه ضايعه بوده يا حاكي از وجود استعداد سرشتي دائمي باشند. بنابراين نبايد از اين نشانهها چشمپوشي كرد. زيرا در روش معمولي هوميوپاتي غالباً به اين مسأله اهميت داده نميشود. ممكن است بعضي از نشانههاي موضعي مانند نشانههاي عمومي بااهميت باشند. - جناححي شدن[4] ارجح نابسامانيها در بيماران همانقدر اهميت دارد كه نشانه عمومي در صورتي كه واضح باشد. - به عكس محل نابساماني اهميت بسيار زيادتر دارد. - ظاهر تشريحي يك ضايعه كانوني شده داراي اهميت بنيادين است. -------------------------------------------------------------------------------- [1]- allopathy [2]- Homeopathic Symptomatology [3]- Seley [4]-Laterality
+
نوشته شده در Sun 21 Oct 2007ساعت 7:59 PM توسط مهدی اردیانیان
|