این وبلاگ به IRANANCY.COM منتقل شد.
آمار وبلاگ
Adios Señor GHARDASHI
جمعه شب 16 نوامبر تصمیم گرفتیم به مناسبت جشن تولد یک سالگی نوشین - دختر آقای قارداشی-و همچنین به مناسبت بازگشت آقا و خانم قارداشی به ایران ، مراسمی رو ترتیب بدیم . قرار گذاشتیم که مراسم به صورت سور تو پریز(همون سورپریز خارجنکی !) باشه. از شب قبل شروع کردیم به تلفن زدن و هماهنگ کردن با مهمان ها . با آقای قارداشی هماهنگ کردیم که ساعت 8:30 تشریف بیارن وبه بقیه مهمان هم گفتیم سعی کنند تا ساعت 8 خودشون رو به منزل ما برسونند.
اولین نفرها آقا و خانم اشکان بودند،(مثل همیشه)، چند دقیقه بعد هم خانواده حسن زاده زنگ زدند، بعد از ایشان هم بقیه مهمان ها با فاصله زمانی کم اومدند. چند دقیقه ای از ساعت 8:30 گذشته بود که زنگ به صدا در اومد:
-بله بفرمایید
-باز کنید لطفآ
مافکر کردیم آقای قارداشی هستند و خودمان را آماده کردیم برای جیغ و داد!
از تو چشمی داشتم نگاه می کردم ببینم کی می آیند ، در آسانسور باز شد : آقای پیمان بود!
کفش های آقای پیمان رو برداشتیم و مثل بقیه کفش ها آوردیم تو تا آقای قارداشی از وجود بقیه مهمان ها تا آخرین لحظات ورود مطلع نشوند.
آقای پیمان خبر دادند که آقای قارداشی دارند ماشین رو پارک می کنند. ما هم دوباره هماهنگی های لازم رو با اتاق فرمان انجام دادیم و هر کسی سر پست خودش مستقر شد!
در آسانسور باز شد، از تو چشمی فقط می شد نور آسانسور رو دید ، چراغ های راه رو روشن شد ، این دفعه دیگه خانواده قارداشی بودند. مامان و بابا رفتند دم در تا بهشون خوش آمد بگن ، من و بقیه هم سعی می کردیم از ایجاد هر گونه صدای بالای 20 دسیبل خودداری کنیم تا آقا و خانم قارداشی متوجه قضیه نشن .
نــــــــــــــــــــــــــــــه!!!! کامدین و پرنیا با یه حرکت سریع السیر خودشون رو جلوی در رسونده بودند و دیگه وقت هیچ گونه عملی برای جلوگیری ازشون نبود.
خانم قارداشی می گفت :"اه پرنیا تو این جا چی کار می کنی ، اه کامدین هم که این جاست!"
اما باز هنوز به نقطه اوج قضیه نزدیک نشده بودیم ، خانم قارداشی وارد خانه شدند و (این جوری) آقای قارداشی هم چند لحظه بعد اومدند ولی اوشون هم این جوری بعدش هم هم جیغ و داد و از این چیز های خارجنکی که می گن سورتون تو پریز کردیم این ها !
آخرین نفرات، رامین اشکان با خانم واثقی و برادران مرادی بودند که آمدند، خود آقای واثقی هم که ... نفر آخر!
البته تو این مراسم متاسفانه ، خانواده ی سعیدی به دلیل مشکلی که برای فرزان پیش آمد و خانواده آقاجانيان نتوانستند تشریف بیارند.
در کل شبی به یاد ماندنی بود و خاطرش تا سال ها باقی خواهد ماند.
همچنین فرصتی بود تا دوباره کنار هم جمع بشیم و تجدید دیدار کنیم و موقعیتی بود تا آقای حافظ نیا(ایرانی جدیدی که به تازگی به جمع ما پیوستند) با دوستان بیش تر آشنا شوند . در آخر هم از تمام دوستان که زحمت کشیدند و اومدند و به مراسم ما گرمی بیشتر بخشیدند تشکر می کنم .
دوستان می توانند با کلیک کردن رو آلبوم زیر منتخبی از عکس های مراسم را ببینند.
خبر دیگر این که به امید خدا چند دقیقه ای از فیلم آن شب را طی روز های آتی در وبلاگ قرار خواهم داد.
![]() |
| Adios Señor GHARDASHI |
