تبليغاتX
We are refer to IRANANCY.COM
We are refer to IRANANCY.COM

Il reste seulement 2 jours jusqu'au 25 Mai, la fête des Mères en France.


D'après Wikipedia; La fête des mères trouve ses origines dans l'adoration de la mère qui était pratiquée en Grèce antique. Ce culte païen comportait des cérémonies en l'honneur de Rhéa (ou Cybèle), la Grande mère des dieux.


De nos jours, cette fête est un moyen de plus pour montrer notre amour et nos remerciements envers notre mère.


Bon, asse parler d'histoire et philosophie.


Comme plusieurs d'entre nous, somment a l'étranger, et on veut quand même envoyer un jolie cadeau a notre mère, dans cette fête, ce n’est pas toujours facile et rapide de l'envoyer d'ici.


Alors, d’abord, il faut des idées cadeaux! Donnez vos idées dans les commentaires de ce post, et si vous êtes intéressé de savoir comment envoyer des très jolies cadeaux a vos cher(e)s en moins de 36H en Iran, avec un prix très raisonnable, contactez moi!


Mon idée cadeau? Un voyage simple et sympa pour deux a une ville touristique en Iran, Hôtel et Trajet et Visite compris!

Publicité:

+ نوشته شده در Fri 23 May 2008ساعت 2:1 AM توسط امير حسين مرادی |

سلام بر دوستان گرامی ، عکس های مراسم مربوط به سال نو و عید نوروز را آپلود کردم ، البته به خاطر تاخیر چند روزه هم از دوستان عذر خواهی می کنم.

Charshanbesouri
Nowrouz
Resturant
+ نوشته شده در Tue 15 Apr 2008ساعت 3:32 PM توسط حمیدرضا زندی |


مبنای آغاز سال جدید در تقویم پارسی، اولین روز بهار و  متقارن با اعتدال طبیعت است. در مقایسه با تحویل سال میلادی، چه نیکو انتخابی است.

دستان پرنوازش بهار ، طبیعت خفته را از خواب بیدار می سازد. زمین و درخت رازهای رنگارنگ و عطرآگین خویش را نثار نگاه ما می كنند. تمام اجزائ طبيعت دوباره زنده شده و فرياد مي کشند که گوش کنيد. چشمهایتان را باز کنيد. سرتان را بالا بياورید و به اطرافتان نگاه کنيد. مهم نيست که کجاي دنيا باشيم، بهار داره مي آید...

روز نو و سال نو را در چنين روزي جشن گرفتن، تنها روش درست تشکر از نياکان است.شاید هدف آنان در انتقال این سنت به ما، شادي کردن و خندیدن با تمام وجود باشد.

بنا بر قول خيام نخستین بار جمشيد با درک این موضوع، نوروز را جشن گرفت. از آن پس دولتمردان و ديگر مردمان چون جمشيد، آن را نوروز نام نهاده و آن را پاس داشته و جشن گرفته اند. رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است.

از آداب و رسم هاي کهن آيـين هاي نوروزي می توان به مير نوروزي، پنجه ، روزهاي مردگان، ديد و بازديد نوروزي، پوشيدن لباس نو، چیدن سفره هفت سين، کاشتن سبزه، خانه تکاني، چهارشنبه سوري و عیدی دادن اشاره نمود.

اميدواریم  همگي با تولد مجدد طبيعت، عشق، احساس و موفقيت در زندگيتان جوانه بزند و رشد کرده و متعالی گردد. در سال جدید سبزی، شادی، كامیابی و بهروزیتان را از درگاه خالق و حیات دهنده طبیعت آرزومندیم .

+ نوشته شده در Thu 20 Mar 2008ساعت 10:7 PM توسط بابک واثقی |

ایام محرم فرارسیده است. عاشورا نزدیک. یادی از حماسه حسینی نمودن واجب می نماید. این بار نیز قرعه به نام من افتاد تا بنویسم. اما این بار از همیشه سخت تر. چون باید از کسی بنویسم که مظلوم ترین شخصیت های مذهبی ماست. مظلوم چه در بودنش، چه در شهادتش، چه در گریستن در سوگش و افسوسی عظیم تر در شناختش. پس من نباید بنویسم، که من نیز به سهم خود در این مظلوم شدنش سهیمم. اما باید نگاشت. پس تکه هایی کوتاه از نوشته مرحوم شریعتی را از کتاب حسین وارث آدمش را به عاریت می گیرم، که او به شناختی وسیع از حسین بن علی رسیده بود.


..... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم. از روضه توانستم منصرف شوم . اما چگونه می توانستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟
نامه ام را که به دوستم نوشته بودم، دوستی که هرگاه روزگار عاجزم می کرد و رنج به نالیدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم. برگرفتم ، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواری کنم. مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم. آنچه را در نامه ی او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود. تصحیح کردم تا تصویر غربت و رنج حسین گردد....
....می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم. او که قربانی این همه زشتی و جهل است.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است. و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی ...
...دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال خصومت جاری.....
....می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است. به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است. ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم: اینک دو دست فرو افتاده اش.....
....پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که: هستم، که زندگی می کنم. این همه بیچاره بودن و بار بودن این همه سنگین! اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم. پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است....
.... همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم. شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است. هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر. هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید....
.....چه بگویم؟ مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است. ......
....در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند. همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.نه باز می گردد.........
....ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ...
....همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب( در طول تاریخ، از آدم تا ...
...به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش می نگرد، خاموش و آشنا. با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت می ماند. نمی توانم تحمل کنم، سنگین است.....
....می گریزم. اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم. تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است. به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم. در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم. خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و علم و عماری و صلیب جریده و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند....
....این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟ چه کرده است؟ چه کشیده است؟
به من بگویید: نامش چیست؟ هیچ کس پاسخم را نمی گوید! پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است........
+ نوشته شده در Wed 16 Jan 2008ساعت 1:46 PM توسط مجید زندی |

فردا چهارشنبه 19 دسامبر در فرانسه عید قربان است . 

عید قربان، عید قربانی کردن تعلقات دنیا است. عید قربانی کردن هر آنچه بیشتر دوستش میداری، به درگاه الهی است. عیدتان مبارک.

iraNancy

عید قربان دهمین روز ماه ذی الحجه تقویم قمری است. در این روز و در مناسک حج تمتع، حجاج پس از وقوف روز قبل در عرفه و شب در مشعرالحرام به سمت منی حرکت می کنند. در این روز و در منی به ستونی به نیابت از شیطان جهت دور نمودن وسوسه ابلیس از خود، هفت سنگ می زنند.پس از آن به مسلخ رفته و گوسفندی، گاوی و یا شتری را قربانی می کنند. بدین جهت این عید را عید قربان می نامند.

فلسفه سنگ زدن به ستون های شیطان بزرگ، شیطان وسطی و شیطان کوچک به روایتی یاد آوری راندن شیطان از جانب ابراهیم، اسماعیل و هاجر است. قربانی کردن گوسفند، گاو و یا شتر نیز یاد آوری ذبح گوسفندی به جای اسماعیل است.

پس از این مقدمه طولانی در این پست به یک مسئله ریاضی، اقتصادی و انسانی در باب قربانی کردن گوسفند در حج تمتع می پردازم.

صورت مسئله:

اگر هر ساله یکصد هزار نفر ایرانی به حج تمتع مشرف شوند و هر گوسفند به طور متوسط سی کیلوگرم  گوشت داشته باشد. و اگر هر نفر طبق استاندارد برای هر وعده غذایی به هفتاد و پنج گرم گوشت نیاز داشته باشد. با این مقدار گوشت قربانی در طول یک سال به چند نفر گرسنه که توانایی خرید گوشت ندارند، می توان غذای گوشتی داد. به شرط آن که یک روز در میان غذای گوشتی مصرف کند؟

جواب:

100000 × 30 = 3000000

کیلوگرم گوشت قربانی            

30 ÷ 2 = 15

تعداد روز در ماه برای خوردن غذای گوشتی  

 15 ×  75 = 1125

 گرم گوشت مورد نیاز در هر ماه و برای هر نفر        

(1125 ÷ 1000) × 12 = 13,5

کیلوگرم گوشت مورد نیاز در هر سال و برای هر نفر   

3000000 ÷ 13,5 = 222222,22

 تعداد گرسنگانی که در سال می توان غذای گوشتی داد    

 فکر می کنم که در ایران ما، بسیار بیشتر از دویست و پنجاه هزار انسان گرسنه ای وجود داشته باشد که توانایی خرید گوشت را ندارند.

حال اگر برای مصرف این گوشت های قربانی در کشور ساز و کاری اندیشیده شود، به نظرم رضای خدا را بیشتر جلب نموده ایم.

 

+ نوشته شده در Tue 18 Dec 2007ساعت 10:36 PM توسط مجید زندی |