این وبلاگ به IRANANCY.COM منتقل شد.
آمار وبلاگ
یکی از دلائل غیبت کوتاه مدتم در ایرانانسی داشتن چند مهمان گرامی از ایران بود. امروز و در اینجا با ذکر دو خاطره تصمیم دارم مقداری از قصورم را جبران نمایم.
میهمانانم در ژانویه و فوریه امسال از طریق فرودگاه شارل دو گل(1) وارد فرانسه شدند. بدین سبب در مجموع، شش مرتبه مجبور شدم به این فرودگاه بروم.
اولین بار به علت آنکه نمی دانستم در این فرودگاه نمازخانه ای وجود دارد در اولین ایستگاه پمپ بنزین (طبق عادت همیشگی) بعد از فرودگاه، زیراندازی برای نمازخواندن پهن کردم. یک راننده تاکسی که بعد از آشنایی متوجه شدم که او مراکشی بود هم برای نماز در آنجا توقف کرده بود. او به من پیشنهاد خواندن نماز به جماعت را کرد. صحنه جالبی بود. بدون هیچ آشنایی قبلی هر کدام پیش نماز بودن دیگری را قبول داشته و اقتدا کردن به هم را به همدیگر تعارف می کردیم. به صرف اشتراکاتمان در اعتقادات به هم اعتماد داشتیم.
در دفعات بعد حضورم در فرودگاه و بعد از پرس و جوی مختصری، متوجه شدم در ترمینال های سه گانه شارل دو گل، فضای عبادت(2) برای مذاهب سه گانه ( اسلام ، مسیحیت و یهودیت) وجود دارد. مکان نماز خانه در ترمینال های 1 و 2 در فرودگاه شارل دو گل را همراه با نقشه راهنما با کلیک کردن در اینجا می توانید ببینید. الحق و انصاف مکانی هر چند کوچک ولی آبرومندانه ای بود. اگر قبول ندارید دفعه بعدی که فرودگاه رفتید، پس از مشاهده آن را با نمازخانه فرودگاه مهرآباد خودمان مقایسه کنید.
دفعه آخری که می خواستم در فرودگاه نماز بخوانم و چون هنگام اذان ظهر بود، علاوه بر پر بودن نمارخانه عده ای هم در نوبت نماز خواندن ایستاده بودند. تعجب کردید، حق دارید. منهم که این جمعیت نمازگزار را در فرودگاه پاریس دیدم تعجب کردم. یکی از کسانی که آنجا ایستاده بود پیشنهاد کرد در کنیسه بغلی که خالی است نماز بخوانیم. ما هم سجاده های نماز را در سالن کناری پهن کرده و نمازمان را خواندیم. برای من بهر حال نماز خواندن در کنیسه، تجربه جدیدی است.
www.iranancy.com
1-۱Charles de Gaulle (CDG)a
Espace Prièreا
(Orly (Sud, Ouest
با سلام خدمت
دوستان عزیز
عکس های مراسم عاشورا و سالروز درگذشت پدر خانم اشکان (محمد
مطلوبیه)،را آپلود کردم که می توانید آنها را از دو آلبوم زیر مشاهده کنید.
مرحوم محمد مطلوبیه ظهر روز عاشورای سال پیش فوت کردند.روانش شاد و خداوند او را با شهدای کربلا محشور گرداند.
![]() |
| Ashoura |
![]() |
| سالگرد در گذشت پدر خانم اشکان |
به نظر من بی غل و غش ترین و مستحکم ترین دوستی ها، دوستی زمان دانشجویی است. زیرا از طرفی این دوستی بر مبنای روابط اقتصادی بنا نشده است و از طرف دیگر بر مبنای همفکری و نه همکاری ایجاد شده است. چون مبتدای این دوستی روابط مالی و شغلی نبوده، با قطع این روابط از هم گسسته نمی شود. این نوع دوستی ادامه دار خواهد بود و با اتمام تحصیل به انتها نمی رسد.خوب که دقت می کنم، مدعای آن را در دوستان فعلی خود می یابم. دوستان اصلی من، کسانی هستند که به واسطه دانشجویی با آنان دوست شده ام. دوستی مان را نیز تا کنون حفظ کرده ایم.
این هفته، آقا و خانم اردیانیان که از دانشجویان موفق دوره دکتری در نانسی بودند، پس از اتمام تحصیل به ایران برگشتند. خانواده ای بسیار ساعی که از هیچ کوششی برای کمک به دانشجویان ایرانی دیگر دریغ نمی کردند. دوستی که بین ما وایشان ایجاد شده از نوع دوستی دانشجویی بوده است. امید داریم این دوستی سال های سال مستدام باشد که جز این توقعی نیست.
آقا مهدی اردیانیان از دوستان عزیز شورای نویسندگان ایرانانسی هم بوده که قول داده به همکاری با ایرانانسی ادامه دهند. از این بابت مراتب تشکر خود را به ایشان مجددا اعلام می کنیم. یادش در بین ایرانیان نانسی همواره باقی خواهد ماند.
بنا بررسم نیکویی که در نانسی باب شده است، در این هفته و درشبی به یاد ماندنی مهمانی خداحافظی برای خانواده اردیانیان ترتیب داده شده بود. با کلیک کردن روی آلبوم زیر، تعدادی از عکس های این مراسم را ببینید.
![]() |
| ardianian |
اول - سفر حج آقا و خانم اشکان :
امروز
صبح (شنبه اول دسامبر) خانم و آقای اشکان برای تشرف به حج تمتع از طریق فرانکفورت
عازم ایران شدند. یکی از آژانس های مسافرتی ایرانی واقع در فرانکفورت با هماهنگی ایران هرساله تعدادی از متقاضیان را
از اروپا به حج اعزام می نماید.دوستانی هم که مایل به دریافت اطلاعات بیشتر در
مورد رفتن به حج از طریق اروپا بدون ماندن در نوبت می باشند، می توانند به سایت
این آژانس مسافرتی مراجعه کنند.
خانواده گرامی اشکان، حجتان مقبول سعیتان مشکور.
دوم
- شنبه اول و یکشنبه دوم دسامبر امسال طبق
سنت هر ساله جشن نیکلاس مقدس در نانسی است. امسال
هم مطابق سال های قبل مراسم های زیادی به
مناسبت نیکلاس مقدس در برخی از کشور های اروپایی برگزار می شود. در
روز های شنبه و یکشنبه اولین هفته ماه دسامبر هر سال شخصی در لباس نیکلاس مقدس (لباسی بلند و قرمز رنگ)در
مکان های عمومی شهر نانسی حاضر می شود و بین مردم آبنبات و شکلات پخش می کند. مراسم جشن و شادمانی نیز به همین مناسبت در شهر نانسی برگزار می
شود. مراسم
جشن های امسال نیکلاس مقدس در نانسی به شرح زیر است.
شنبه 2007/12/1:
از ساعت 15 :
-پیاده روی و عبور کاردینال از مرکز شهر
- اجرای موسیقی
- پیاده روی نیکلاس مقدس همراه مردم و پخش کردن آبنبات
از ساعت 20:
-گردهمایی در میدان استنیسلاس
-سخنرانی 30 دقیقه ای سمبلیک نیکلاس مقدس در میدان استنیسلاس
-آتش بازی
-اجرای موسیقی
(البته باید اضافه کنم که گنجایش میدان استنیسلاس 25،000
نفر هست و برای حضور در مراسم باید دقایقی قبل از ساعت 8 در میدان بود)
یکشنبه2007/12/2:
از ساعت 13
-اجرای موسیقی زنده در میدان کارنو(Carnot)
و میدان لئوپول (Léopold)
از
ساعت 16
-راه پیمایی گروه هایی در شکل شخصیت ها و کاراکترهای داستانی و به صورت کارناوالی زیبا
-سخنرانی
توسط مسئولین شهر
-مراسم
آتش بازی
از
مهمترین مناطقی که این مراسم سالیانه اهمیت بیشتری دارد می توان از شهر باری
ایتالیا (محل دفن فعلی پیکر وی) و شهر نانسی نام برد. عزیزان
همچنین برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد نیکلاس مقدس که در حدود سیصد سال قبل از
اسلام می زیسته است، می توانند به بخش ادامه مطلب مراجعه کنند.
یک. خانوادهى زندی لطف کردند و به همراه بسیاری از دوستان نانسی شبی بهیادماندنی برای ما بهیادگار گذاشتند. به گمانم رفت شاید نوشتهای سپاسگونه در ایرانانسی ایشان را خوشتر آید تا قدردانیاز نوعی دگر. پس در ابتدا؛ هزار سپاس و منت از همه و بهخصوص« خاندان زندیه».
در مرحله بعد دیدم شاید بهتر این باشد که آن را به مثابهى اهل بخیه محملی قرار دهم برای طرح چند پرسش و تلنگربه خودمان.
دو. از صفات بارز ما ایرانیان زیاد شنیدهایم چون هنرور،مهماننواز،ملیگرا و وطندوست و .... صفات منفی هم نداریم و اگر هم هست از نوع عرضی هستند تا ذاتی! این مدت اقامت در فرنگ به من آموخت که ما با دیگران هیچ فرقی نداریم؛ نه برتریم و نه فروتر. اما نباید انکارکرد خصوصیاتی داریم که قابل بحث است. بدون وارد شدن به جزئیات ؛ دو مثال:
۱- روز ۱۲ اکتبر، برای مخالفت با حملهی احتمالی آمریکا به ایران، چند انجمن غیر دولتی فراخوان گردهمایی در میدان ماژینو شهر نانسی داده بودند. هیچ ایرانی دیگری در این مراسم نبود. چرا؟
۲-هنگامی که در شهر تور بودیم، زلزله بم روی داد. به همت یک روانپزشک ایرانی مقیم –آقای دکترعلیزاده- و یک انجمن فرانسوی، مراسمی برای جمعآوری کمک ترتیب داده شد. در دو روزی که ما با آنها بودیم تنها کمک ایرانیها محدود به چند دانشجوبود.
سه. اینجاست که ارزش کار آقای زندی برای من نمود دیگری دارد. امیدوارم این غربتنشینی برای همه میوه های نیکوی بسیار داشته باشد.
Adios Señor GHARDASHI
جمعه شب 16 نوامبر تصمیم گرفتیم به مناسبت جشن تولد یک سالگی نوشین - دختر آقای قارداشی-و همچنین به مناسبت بازگشت آقا و خانم قارداشی به ایران ، مراسمی رو ترتیب بدیم . قرار گذاشتیم که مراسم به صورت سور تو پریز(همون سورپریز خارجنکی !) باشه. از شب قبل شروع کردیم به تلفن زدن و هماهنگ کردن با مهمان ها . با آقای قارداشی هماهنگ کردیم که ساعت 8:30 تشریف بیارن وبه بقیه مهمان هم گفتیم سعی کنند تا ساعت 8 خودشون رو به منزل ما برسونند.
اولین نفرها آقا و خانم اشکان بودند،(مثل همیشه)، چند دقیقه بعد هم خانواده حسن زاده زنگ زدند، بعد از ایشان هم بقیه مهمان ها با فاصله زمانی کم اومدند. چند دقیقه ای از ساعت 8:30 گذشته بود که زنگ به صدا در اومد:
-بله بفرمایید
-باز کنید لطفآ
مافکر کردیم آقای قارداشی هستند و خودمان را آماده کردیم برای جیغ و داد!
از تو چشمی داشتم نگاه می کردم ببینم کی می آیند ، در آسانسور باز شد : آقای پیمان بود!
کفش های آقای پیمان رو برداشتیم و مثل بقیه کفش ها آوردیم تو تا آقای قارداشی از وجود بقیه مهمان ها تا آخرین لحظات ورود مطلع نشوند.
آقای پیمان خبر دادند که آقای قارداشی دارند ماشین رو پارک می کنند. ما هم دوباره هماهنگی های لازم رو با اتاق فرمان انجام دادیم و هر کسی سر پست خودش مستقر شد!
در آسانسور باز شد، از تو چشمی فقط می شد نور آسانسور رو دید ، چراغ های راه رو روشن شد ، این دفعه دیگه خانواده قارداشی بودند. مامان و بابا رفتند دم در تا بهشون خوش آمد بگن ، من و بقیه هم سعی می کردیم از ایجاد هر گونه صدای بالای 20 دسیبل خودداری کنیم تا آقا و خانم قارداشی متوجه قضیه نشن .
نــــــــــــــــــــــــــــــه!!!! کامدین و پرنیا با یه حرکت سریع السیر خودشون رو جلوی در رسونده بودند و دیگه وقت هیچ گونه عملی برای جلوگیری ازشون نبود.
خانم قارداشی می گفت :"اه پرنیا تو این جا چی کار می کنی ، اه کامدین هم که این جاست!"
اما باز هنوز به نقطه اوج قضیه نزدیک نشده بودیم ، خانم قارداشی وارد خانه شدند و (این جوری) آقای قارداشی هم چند لحظه بعد اومدند ولی اوشون هم این جوری بعدش هم هم جیغ و داد و از این چیز های خارجنکی که می گن سورتون تو پریز کردیم این ها !
آخرین نفرات، رامین اشکان با خانم واثقی و برادران مرادی بودند که آمدند، خود آقای واثقی هم که ... نفر آخر!
البته تو این مراسم متاسفانه ، خانواده ی سعیدی به دلیل مشکلی که برای فرزان پیش آمد و خانواده آقاجانيان نتوانستند تشریف بیارند.
در کل شبی به یاد ماندنی بود و خاطرش تا سال ها باقی خواهد ماند.
همچنین فرصتی بود تا دوباره کنار هم جمع بشیم و تجدید دیدار کنیم و موقعیتی بود تا آقای حافظ نیا(ایرانی جدیدی که به تازگی به جمع ما پیوستند) با دوستان بیش تر آشنا شوند . در آخر هم از تمام دوستان که زحمت کشیدند و اومدند و به مراسم ما گرمی بیشتر بخشیدند تشکر می کنم .
دوستان می توانند با کلیک کردن رو آلبوم زیر منتخبی از عکس های مراسم را ببینند.
خبر دیگر این که به امید خدا چند دقیقه ای از فیلم آن شب را طی روز های آتی در وبلاگ قرار خواهم داد.
![]() |
| Adios Señor GHARDASHI |

به گزارش خبرنگار فارس، قيصر امينپور شب گذشته هنگامي كه بر اثر بيماري به بيمارستان دي تهران منتقل شده بود و تلاشهاي پزشكان براي مداواي وي نتيجهاي در برنداشت، درگذشت.
شنيدهها حاكي از آن است كه امينپور بر اثر بيماري قلبي درگذشتهاست.وي پس از تصادفي در سال 1378 همواره از بيماريهاي مختلف رنج ميبرد.
قيصر امينپور در دوم ارديبهشت ماه سال 1338 در شهرستان گتوند از توابع شهر دزفول متولد شد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در شهرستانهاي گتوند و دزفول به پايان برد.
وي در آغاز عاشق نقاشي بود، اما سرانجام به سراغ شعر رفت و شعر او را به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران كشاند.
روحش شاد،یادش گرامی باد.

سلام مجدد خدمت دوستان
از اینکه عکس ها رو با تاخیر می گذارم عذر می خوام.دلیلش هم فشردگی برنامه زمانی بود. عکس های رستوران،پیک نیک یکشنبه ،مراسم شب های احیا و شهرآورد تهران رو آپلودکردم. با کلیک کردن روی آلبوم ها می تونید بقیه عکس ها را هم ملاحظه کنید.
![]() |
| mr karimi's house |
![]() |
| picnic |
![]() |
| عید فطر-رستورا |
